تبلیغات
همین حالا
 

دیوان امام خمینی ، غزل چشم بیمار

نوشته شده توسط :خودم تنها
12 خرداد 89-22:33

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سرِ دار شدم

غم دلدار فكنده است به جانم ، شررى
كه به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم ، شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد
از دم رند مى‏آلوده مددكار شدم

بگذارید كه از بتكده یادى بكنم
من كه با دستِ بت میكده ، بیدار شدم 


خودم تنها - 5 آذر 88

نوشته شده توسط :خودم تنها
11 آذر 88-22:40

این چه حکمی است که
                        دل را با کوه
                آنچنان اخت نموست
                               که گویی بی هم
                                        زندگی بی معناست

           صبح دیروز
                   که چشمان مرا
                   صبح بیدار نمود

خبری از دل حیران و کُه پیر نبود
تیشه ی سنگی و ابروی خم یار نبود

سخن از رفتن و دوری ز دل شهر نبود
عجز و لابه ز در ایزد مفتوح نبود

ولی امروز همه شهر به من میگویند
                             سخنت شیخ چرا یادت رفت
                         این چه حکمی ست که قبل از بازی
                            شرط این مسجد و علمت یکجا
                               همه را بهر حریفت دادی

...


خودم تنها - 19 رمضان 1430

نوشته شده توسط :خودم تنها
18 شهریور 88-18:19

آنروزی که از بین هزاران سلول متافن به من نگاه کردی ، قالب تهی کردم و در انتظار دیدنت خیره به صدای قلب مادر شدم . هنگام دیدن عظمتت دست از پا نشناختم ، به حدی که از شدت اشک چیزی جز صدای الله اکبر به گوشم نرسید .

حال که به خاطرات آن روز مینگرم ، چیزی جز لطف تو ندیدم . دیشب  با خود نام هایت را میخواندم ، دیدم که چه فراموشکار شده ام ...

 

18 شهریور 88



اعتراف

نوشته شده توسط :خودم تنها
18 مرداد 88-08:30

اعترافات اخیر کلینتن (وزیر امور خارجه آمریکا) در رابطه با مداخلات آمریکایی ها در اغتشاشات اخیر ایران ، در اثر استعمال قرص های خاص روانگردان (ضرب و شتم رو یادم رفت) بوده است .  

خودم تنها - 18 اردیبهشت 88

نوشته شده توسط :خودم تنها
18 اردیبهشت 88-11:10

برای رفتنت ، امروز یا فردا ، دیر است
اگر قصد سفر داری هم اکنون نیز دیر است

خودت را جای خود بگذار ای دوست
تو دانی این سفر ، امروز و فردا یک بهانه است

دلت را آسمان تسخیر کرده است
وجودت را حرارت شمع کرده است

تو گویی راز دل را باز گویم
ولی رازت چو سوز سرد مرده است


خودم تنها - 14 اردیبهشت 88

نوشته شده توسط :خودم تنها
14 اردیبهشت 88-10:00

دل را به روزگار ندادم که اینچنین
روزی ز اوج فلک بر زمین شوم

ای یار پر تلاطم شب های بی کسی
دیدی چگونه غرق تماشای او شدم ؟

دستی دراز کرده و جانم دوباره گیر
از لطف بی مثال تو من رو سیه شوم


خودم تنها - 18 فروردین 88

نوشته شده توسط :خودم تنها
18 فروردین 88-17:32

شوخی بچه گانت را همچو دروغ آدم بزرگ ها باور کردم . تنبیهت کردم ، گویی یک عمر دروغگو بودی و من از گناه مُبرا. بُهتِ نگاهت مرا به خود آورد و از کار عجولانه خود پشیمان شدم .
خواستم اعتراف کنم ولی غرور اجازه سخن نداد ، تا آنجا که بُغض کار خود را کرد .


خودم تنها - 12 فروردین 88

نوشته شده توسط :خودم تنها
12 فروردین 88-22:57

سراب را به لحظه های بی وفای فردا بسپار و غروب را به حال هدیه کن . دیگر زمان رفتن است . ستاره ها  در انتظار دیدنت ، تا صبح بیدارند و قرص کامل ماه با تمام وجود ، راه را نشان خواهد داد .

خودم تنها - 10 فروردین 88

نوشته شده توسط :خودم تنها
10 فروردین 88-22:50

کویر ، تجلی معاشقه آسمان و زمین . جایی که چشمان طلایی آسمان محو تماشای معشوق شده و نشانه های شرم همچو سراب هویدا می گردد .

شبیه سازی یک صف تک مجرایی

نوشته شده توسط :خودم تنها
11 آذر 87-12:50

این مثال به درد کسانی میخوره که درس شبیه سازی داشته باشند.

کتاب : شبیه سازی سیستم های گسسته-پیشامد
نویسنده : جری بنگس - جان کاسن
مترجم : هاشم محلوجی

مسئله (2-1 صفحه 35) :
یک فروشگاه مواد غذایی تنها یک باجه صندوق دارد. مشتریها به طور تصادفی با فواصل زمانی 1 تا 8 دقیقه به صندوق مراجعه می کنند. هر مقدار ممکن برای مدت ورود احتمالی یکسان برای رخ دادن دارد. مدت های خدمت دهی از 1 تا 6 دقیقه و طبق احتمالات گفته شده تغییر میکند. مسئله ناظر به تحلیل سیستم از طریق شبیه سازی ورود n مشتری و خدمتدهی به آنهاست.

عکس 1  -  عکس 2 عکس 3
فایل نمونه
سورس برنامه




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ: